(پارمیدا, پرنسس کوچک ما)

پارمیدا جونم ،عزیز دل مامان ،الان ماه رمضونه و شیراز نیستیم . ما اومدیم خونه مامان جون و بابا جون تا اونا تنها نباشن و ماه مبارک رو دور هم باشیم.دور هم افطار کنیم.دور هم فیلم ببینیم.دور هم سحری بخوریم.می دونی موقع افطار که میشه چی کار می کنی؟ با مامان جون و آقا جون میری مسجد شهرک، هر موقع برمی گردی ازت می پرسم که مامانی دعا خوندی؟ نماز خوندی؟ و تو می گی نماز نخوندم  ولی دعا کردم، می پرسم چه دعایی؟ می گی: دعا کردم مامان و بابام خوب بشن! منظورت اینه که سالم بمونن. منم بوست می کنم و ازت تشکر می کنم واسه دعای خوبت. بعد می پرسم پس تو مسجد چی کار کردین؟ می گی: هیچی! بازی! بعضی روزا هم باخودت بسته های شکلات می بری و بین نماز گذارا پخش می کنی! گاهی هم با خودت مداد رنگی و کاغذ نقاشی می بری و با بچه های اونجا نقاشی می کشی! وقتی هم از مسجد بر می گردی 3 تا ظرف زولبیا و بامیه یا خرما با خودت میاری خونه ! برای مامان جون و آقا جون هم بر می داری! مامان قربونت بره که به فکر بقیه هم هستی!

+ تاريخ ۱۳٩٠/٥/٢۳ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ نويسنده مامی بانو نظرات () >

 

بالاخره اون جشن تولدی رو که قولش رو به دخملی گلم داده بودم براش گرفتم.تو باغ و با حضور تمام کسایی که دخملی دوست داشت. البته جشن4/5 سالگی! و تو روز تولد آقا امام زمان(عج)!

دخملی ناز منم خیلی خانومانه و در واقع پرنسسانه رفتار می کرد و آروم و ساکت مراسم رو اجرا می کرد و دائم جلوی دوربین عکاسی و فیلمبرداری لبخند می زد و ژست می گرفت.

 

وسطای مراسم خیلی دیگه از خانومانه نشستنش خسته شده بود و عصبانی به من گفت مامان چرا برام تو باغ تولد گرفتی؟ منم گفتم آخه دخملی خودت دوست داشتی تو باغ برات جشن بگیرم و همه رو دعوت کنم. بعد دخملی می گه : آخه من فقط می خواستم بدونم  جشن داشتن تو باغ چطوریه! منم آرومش کردم و گفتم دوست داری با بچه ها بازی کنی؟ دخملی هم گفت اشکال نداره با این لباسم برم بازی و من گفتم نه و بدو بدو با بچه ها شروع شد و کلی به دخملی خوش گذشت.

خیالم راحت شد که به قولم وفا کردم و براش تو باغ جشن گرفتم. آخه هر چی جشن خونوادگی تو خونه براش می گرفتیم قبول نداشت و یه تولد بزرگ می خواست که همه فامیل باشن.راستی از اول مراسم هم همش می گفت کی کادو ها رو باز می کنیم و بسیار لذت می برد از باز کردن کادو ها و توی میکروفن از تک تک مهمونا تشکر می کرد بابت کادو!

قربونش برم دخملی ناز و مودب من! ایشالا صد سالگیتو جشن بگیریم.

+ تاريخ ۱۳٩٠/٥/۱٧ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ نويسنده مامی بانو نظرات () >